![]() |
![]() |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 دی1389ساعت 21:8 توسط کورش |
|
|
اطلاعیه مهم
بدین وسیله به اطلاع عموم میرساند جناب استاد الاعظم المهندس کورش کبیر رسما به اتحادیه متاهلین پیوست.
لذا بر خود لازم میدانم مراتب تسلیت خود را به اتحادیه مجرد ها به واسطه کم شدن یکی از اعضا،و تبریک خو را به اتحادیه متاهل ها به واسطه اضافه شدن اعضا اعلام نمایم.
امید است توفیقات همه گان در سایه حضرت بقیه ا... روز افزون گردد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 اردیبهشت1389ساعت 10:14 توسط کورش |
|
|
هفته اول تموم شد خبری ازت نیست....... نکنه تو هم اخراج شدی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 2:19 توسط کورش |
|
|
اهل دانشگاهم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 2 تیر1388ساعت 2:10 توسط کورش |
|
|
آخرش نیومدم......
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 13:27 توسط کورش |
|
|
این مطلب جالب رو یه عزیز هم وطن از کشور کانادا به ایمیلم فرستاده که خوندنش خالی از لطف نیست:
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند. مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند. مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد: ((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 2:18 توسط کورش |
|
|
سلطان جنگل هم بله.........
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 0:17 توسط کورش |
|
|
داستان کوه نوردی که تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.
شب بلندی های کوه را در بر گرفت و مرد هیچ چیز نمی دید.همان طور که از کوه بالا می رفت چند قدم مانده بود به قله که پایش لیز خورد و در حالی که سقوط می کرد از کوه پرت شد و فقط لکه های سیاه در مقابل چشمانش می دید.احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه ی جاذبه او را در خود گرفت و فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است .ناگهان طناب گیر کرد و بدنش میان زمین و آسمان معلق ماند.در لحظه ی سکون چاره نداشت جز این که فریاد بزند..(خدایا کمکم کن).ناگهان صدای پر طنینی در آسمان پیچید:ازمن چه می خواهی؟. . .ای خدا نجاتم بده! . . . واقعا باور داری که می توانم تو را نجات بدهم؟ . . . البته که باور دارم. . . اگر باور داری طناب دور کمرت را پاره کن . . . [یک لحظه سکوت] . . .و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو طناب را بچسبد.گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوه نورد یخ زده را مرده پیدا کردند که بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود و او کمتر از یک متر با زمین فاصله نداشت...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 26 آذر1387ساعت 12:35 توسط کورش |
|
|
اين مطلب تنها جهت مطايبه و به مصداق "ادخال السرور في قلب مومن عباده" انتخاب شده است.لطفا از هر گونه پيش داوري در باره نويسنده و ديگران پرهيز فرماييد. ..................................................................................................... آقايان ، آقا پسرها ، مردان مجرد و متاهل ، افراد ذکور جامعه ... آيا تا کنون با خود انديشيده ايد که به چه دليل خدمت مقدس سربازي اجباريست ؟ چرا از قديم و نديم گفته اند که تا خدمت نروي مرد نمي شوي ؟! چرا اکثر مردان موفق ، عامل اصلي اين موفقيتشان را ۲ سال خدمت سربازي مي دانند ؟! چرا ۹/۹۹درصد خانواده هاي دختر دار حاضر نيستند به پسري که هنوز خدمت نرفته دختر بدهند ؟! و چرا اکثر پسرهايي که قبل از سربازي رفتن زن مي گيرند در آينده با مشکلاتي مواجه مي شوند؟! هدف از طرح اين سوالات ، آماده کردن ذهن شما خوانندگان محترم جهت پي بردن به عمق فاجعه مي باشد ! پاسخ تمام سوالات فوق در يک جمله خلاصه مي شود و آن اين است که ( خدمت سربازي يک دوران آموزشي و تمريني است جهت آشنايي هر چه بيشتر و بهتر آقايان مجرد با زندگي زناشويي ! ) بله ، درست شنيديد . شباهت هاي انکار ناپذير ميان خدمت سربازي و زندگي زناشويي آنقدر زياد است که از ديرباز ، در اکثر کشور هاي دنيا خدمت سربازي اجباري را قرار دادند تا تمام افراد ذکور جامعه ، قبل از افتادن به دام ازدواج ( ببخشيد ! منظورم قبل از متاهل شدن بود ) براي ۲ سال طعم زندگي مشترک را بچشند تا در ۱۰۰ سال آينده ، زياد احساس رنج و عذاب نکنند ! و اما شباهتهاي ميان خدمت سربازي و زندگي زناشويي براي آقايان : ۱- چه در خدمت سربازي و چه در زندگي زناشويي ، چه بخواهي و چه نخواهي کچل خواهي شد و يا بعبارت بهتر ، کچلت خواهند کرد ! البته اين کچلي در خدمت سربازي توسط ماشين اصلاح و در زندگي مشترک توسط عواملي چون : استرس شديد ، سوء تغذيه ، کندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر ، چپ شدن ماهيتابه روغن داغ روي سر و ... صورت مي گيرد ! نا گفته نماند که اين کچلي در آقايان به نسبت نوع مو ، جنس ريشه مو ، عوامل ارثي و ... متفاوت است ولي به هر حال به قول معروف : دير و زود داره ولي بالاخره هممون کل پا مي شيم ! ۲- شباهت بعدي در زمينه داشتن فرمانده و به عبارتي ، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان و يا منزل مسکوني مشترک ( خانه بخت ) ، هر مردي يک فرمانبردار بي چون و چرا محسوب مي شود که اگر طالب جان و سلامتي جسمي و روحيش مي باشد ، بايد تمام فرامين فرمانده و يا همسر خود را بر روي تخم چشمانش بگذارد و هر گونه تخطي از دستورات فرمانده و همسر ، پاسخي جز گلوله ، حبس ، اضافه خدمت ( در خدمت سربازي ) و افتادن توي سماور پر از آب جوش ، هدف قرار گرفتن با ساتور ، رفتن دست توي چرخ گوشت ، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بيرون ، گشنگي و تشنگي کشيدن و ... ( در زندگي زناشويي ) نخواهد داشت ! ۳- شباهت سوم در اين نکته اقتصادي خلاصه مي شود که چه سرباز و چه مرد متاهل ، ميزان پولي که در آخر برج به دست او خواهد رسيد ، فقط به ميزانيست که کفاف بر طرف کردن نيازهاي اساسي او را بدهد و چيزي جهت پس انداز کردن و يا خرج کردن در زمينه هايي غير از نيازهاي اساسي نخواهد ماند و در اين ميان ، سرباز و مرد متاهل ، هر چقدر هم که جان بکنند و عرق بريزند ، فرقي به حال فرمانده يا همسرش نخواهد کرد و بالطبع تاثيري در جهت افزايش مستمري آنان نخواهد داشت ، به عبارت بهتر ، در هر دو جا يکي بايد کار کند وديگري نگاه کند! ۴- از ديگر شباهتهاي موجود ميان اين دو قشر آسيب پذير جامعه ، شباهت در آرزو کردن است ! بدين معنا که هر پسري پس از ورود به پادگان و خانه بخت است که قدر زندگي در خانه پدري را مي فهمد و از اعماق وجودش و با تمام اعضا و جوارحش آرزو مي کند که اي کاش هنوز هم در کنار پدر و مادرش بسر مي برد و ايضا خودش را نيز لعنت خواهد کرد که چرا قدر آن روزهاي شيرين را ندانسته است ! چرا که در پادگان و خانه مشترک ديگر کسي غذاي مفت به او نمي دهد ، لباسهايش را نمي شويد و اتو نمي زند ، کسي نازش را نمي کشد و ... و فقط خود اوست که مسئول انجام تمام کارهاي شخصي اش و نيز کارهاي چند نفر ديگر مي باشد ! ۵- از ديگر شباهتها مي توان به اين نکته اشاره کرد که اکثر سربازي رفته ها و اکثر مردان متاهل متفق القول هستند که در اين ايام ، هر روز به اندازه يکسال براي آنها مي گذرد و ثانيه ها حکم ساعت را پيدا مي کنند که به احتمال زياد دليل آن ، مواردي مشابه موارد فوق مي باشد ! ۶- و در نهايت اينکه چند ماه پس از آنکه کارت پايان خدمت يا قباله ازدواج را دريافت کرديد ، صداي خواندن اين شعر معروف در گوشتان خواهد پيچيد که : ( گول خوردي آي گول خوردي ! ) زيرا آن موقع است که تازه دوزاريتان جا مي افتد که با اين کارت و قباله نه کاري به آدم مي دهند و نه وام ازدواج و نه خيلي از چيزهاي ديگر که شما را به بهانه آنها در اين راه وارد نموده اند به قلم حمید امامی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 مهر1387ساعت 19:28 توسط کورش |
|
|
امروز شنبه وقتی رفتم تا جعبه پست رو باز کنم و اشتراک همشهری رو بردارم نزدیک بود شاخ روی سرم به سقف بر خورد کنه اخه همراه روزنامه همشهری , مجله همشهری جوان هم برام آوردن. صفحه اولش رو وقتی مطالعه کردم دیدم نوشته چون هنوز هیچ حکمی به دفتر مجله ابلاغ نشده ما به کارمون ادامه می دیم......
امیدوارم خدا به این عدم ابلاغ طول عمر ابدی عنایت فرماید
انشا ا........
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 شهریور1387ساعت 20:44 توسط کورش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اگر تنهاترين تنهاها شوم، باز خدا هست.
او جانشين همه نداشتنهاست. نفرينها و آفرينها بيثمر است. اي پناهگاه ابدي! تو ميتواني جانشين همه بيپناهيها شوي. (دکتر شریعتی) |
|
RSS
|